خواب هاي هزار پاره ...
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 16:31
کسی نمیداند جاده ها برای چه طولانی اند شب برای چه دراز هوا چرا بارانیست ایستگاه ها چرا خالی ؟؟ کسی نمیداند فصلها .. برگها.. هفته های هزار روزه خواب های هزار پاره انفجار بی طنین یک بغض چه ربطی به کوچه دارد چه ربطی به انتظاری سوخته به ابهام مرگ آور یک تاخیر به حافظه ی خونین یک مسافر دارد کسی نمیداند ؟...
چه بسيار ...
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 16:31
بادها را به تو هدیه میکنم و باران را و برترین شعرم را که تنها یک جمله است "دوستت دارم .." چه بسیار شبها و روزهایی زمستانی دوستت داشتم پیش از آنکه زاده شوم .. چه بسیار شبها و روزهای پاییزی دوستت داشتم پیش از آنکه زاده شوم و چه بسیار شب ها و روزهایی پس از مرگ ... که دوستت خواهم داشت و در عشق تو زاده خ...
هميشه ...
-
تاریخ: 1396/8/10 ساعت: 15:32
همیشه ... لیلی یاسمنی از من عبور کن جانم ولی قول بده آخرش ...جایی عاشق شوی قول بده بی احساس نمانی .. قول بده لااقل جانت برای یک نفر در این دنیای دراندشت در برود .. از من عبور کن .. ولی بگذار عشق در درون
نامه هاي مه آلود 8
-
تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 1:37
نامه های مه آلود 8 لیلی یاسمنی این روزها با خود میاندیشم ... جدائیها زاییده اختلاف و تفاوتند ، وقتی دو نفر ، دیگه نمیتونن همدیگه رو تحمل کنند وقتی دیگه نفس کشیدنشون کنار هم معنی نداره ، وقتی دیگه حرف همو نمی فهمن ، وقتی جای کلمات پر از مهر و محبت رو فحش و ناسزا میگیره .. گاهی بدتر .. بی احترامی ها ت...
خود زني ..
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 21:11
حس میکنم این روزها غمگین تر از قبلم تو رفته ای تنهایی ام را زندگی کردم در استخوان های خودم خشخاش میکارم شاید که از دنیای بی تو زنده برگردم لای تمام بغض ها، باروت می چینم کبریت باش و گریه هایم را تماشا کن تو دوستم داری... نمیخواهی بگویی، حیف! عیبی ندارد، با خیال تخت حاشا کن! من محکم ام! با زخم هایم ر...
تمام دارايي ام ..
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 21:11
نشستهام به نوشتن دارایی های زندگی ام: یک کتابخانه، تو، چند دیوان شعر یک چادر سفید گلدار، تو، استکانهای چای، تو قاب عکس یادگاری، تو، ظرف شکلات، تو، تو جعبه مدادرنگی، تو، تو، تو، تو، چندتایی شعر گلدان حسن یوسف، تو، تسبیح یادگاری، تو، تو میبینی! بی تو... ندارترین زن روی زمینم! | فاطمه بهروزفخر |
قبرستان عشق ...
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 21:11
میگفتند ازدواج قبرستان عشق است. وقتی باهم زندگی کردنمان از مرز یک سال گذشت دوستت دارم گفتن ها کمتر شد، پیش می آمد که موقع حرف زدن نگاهم نکرده باشی مامان میگفت اولین بار که سرِ دیر خریدن شیر خشک بچه دعوایتان بشود سخت است... دعوایمان شد...ابروهایم را کشیدم توی هم. دلم میخواست بگویم بی مسؤلیت ترین آدم ...
چرا هيچ كس ..
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 21:11
بیدار میشوی به خودت صبح بخیر میگویی برای خودت چای میریزی تکیه میدهی به خودت و فکر میکنی دلت برای چه کسی باید تنگ میشده است؟ و چرا هیچکس آنقدرها که باید خوب نبود که این صبح بی او از گلوی آدم پایین نرود؟! | رویا شاه حسین زاده |
زن اصيل ..
-
تاریخ: 1396/6/8 ساعت: 21:11
همه زن ها را با من مقایسه میکرد. این میشد که دیگر نه کسی را میبوسید، نه میپرستید. ترسِ از دلبستگی دوباره که گرچه شیرین بود ولی دردی کشنده داشت، آنهم هر روزه... وحشتِ وابستگی به نفسهای کسی که بی خیالِ نفسهای او حتی بالا نمیآمد... انتظار...دقیقهها و ثانیهها را شمردن برای نزدیک شدن به قلبی که اگر به اس...
خط زده ام ...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 15:33
فکرش را بکن .. همه پزشکان .. بوسیدن یار را .. بوئیدن یار را .. تجویز میکردند .. آخ که بیماری ، عجیب ، میچسبید ... علی قاضی نظام ....................................... به حرمت تمام خاطرات مشترکمان هیچ نگاهی را باور نکردم در هیچ خیابانی قدم نزدم هیچ شاخ گلی را بو نکردم هیچ بارانی را نفس نکشیدم هر کجا...
گاهي تو را .. گاهي مرا
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 15:33
کاش من و تو دو جلد از یک زمان عاشقانه بودیم تنگ در آغوش هم خوابیده در قفسه های کتابخانه ای روستایی گاهی تو را .. گاهی مرا .. تنها به سبب تشدید دلتنگی هایمان به امانت میبردند عباس معروفی ........................................ مردم از عطر لباسم میفهمند که عشقم تویی از عطر تنم میفهمند که با تو بوده ا...
جبران ميكند ...
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 15:33
همیشه مهربان خواهم ماند حتی اگر کسی قدر مهربانی ام را نداند من خدایی دارم که به جای همه برایم جبران میکند .................................................... و شهریور عاشقی بود مردد بین مانده و رفتن مسافری که با یک چمدان میاید و با یک چتر میرود .... زکیه خوشخو .........................................
طوفان و دريا
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 15:33
باز هم بیمار می بینم تو را ای دل سرکش که درمانت مباد برق چشمی آتشی افروخت باز کاین چنین آتش به جانت اوفتاد ای دل ، ای دریای خون آشفته ای موج غم ها در تو غوغا میکند بی وفایی های یارت با تو کرد آنچه طوفان ها به دریا میکند سیمین بهبهانی ....................................... این درد را چگونه میتوانم ن...
من زن بودنم را دوست دارم ..
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 14:24
من زن بودن را دوست دارم نه اینکه همیشه خشنود باشم اما دوست دارم ... همین که از یک دستبند رنگی رنگی سرخوش میشوم همین که میتوانم موهایم را بلند وکوتاه کنم و چیز شگفت آوری نباشد همین که با یک موزیک شاد برقصم با یک ترانه ملایم در اوج احساس روم و همنوایی کنم با دلنوازترین سرود زندگی همین که میتوانم ارغوا...
همه ديوانگي هاي ...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 14:24
زن که باشی همه دیوانگی های عالم را بلدی میتوانی زیر لب ترانه بخوانی و آشپزی کنی میتوانی جلوی آینه موهایت را شانه کنی و حس کنی نگاهش را ... میتوانی ساعتها به امید گره خوردن شال دور گردنش شالگردن ببافی و در هر رج بوسه بکاری برای روزهای مبادا که کنارش نیستی ... زن که باشی .. هزار بار هم که بگوید دوستت ...
هر چقدر هم ..
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 14:24
من یک زنم ... هر قدر هم که ادای محکم بودن و قدرتمند بودن را در بیاورم هر قدر هم ادای بی نیاز در بیاورم ادای مستقل بودن و اینکه : ممنون خودم از پسش بر میایم باز هم ته .. تهش .. به آن سینه مردانه ات نیاز دارم به دستهایت که به هنگام رد شدن از خیابان آرنجم را میفشاری و آه که نمیدانی چه لذتی دارد این مسی...
روي پنجه ...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 14:24
هرکسی که در این دنیا بتواند شاد زندگی کند و از زندگیش لذت ببرد بطور حتم در دنیا و بعد از مرگش نیز آسوده خواهد بود زیرا کسی که زندگی شادی داشته باشد به طور طبیعی نه به کسی ظلم میکند و نه تفکرات منفی نسبت به دیگران دارد پس دنیا و آخرتش برای او بهشت خواهد بود بنابر این نباید زندگی را به خود سخت گرفت و ...
از انسان بودنت ...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 14:24
بی ارزشترین نوع افتخار ... افتخار به داشتن ویژگیهایی است که خود انسان در بدست آوردنشان نقشی نداشته است مثل : چهره قد رنگ چشم ملیت ثروت خانوادگی ... از چیزهایی که خودت به دست آورده ای حرف بزن از " انسان بودنت " بگو ................................................. زن ها وقتی دلتنگ میشوند دوست دارند ح...
ريشه داشته باشد ...
-
تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 1:28
ریشه دار باش .. ریشه ی تو " فهم" توست .. یک سنگ به اندازه ای بالا میرود که نیرویی پشت آن باشد با تمام شدن نیرو .. سقوط و افتادن آن حتمی است .. ولی یک گیاه کوچک را نگاه کن .. که چطور از زیر خاک ها و سنگ ها سر بیرون میاورد و حتی آسفالت و سیمان ها را میشکند و سربلند میکند.. اگر تو به اندازه ی یک گیاه
آزاده ...
-
تاریخ: 1396/5/2 ساعت: 1:28
انسان میتواند بی آنکه انسان بزرگی باشد انسانی آزاده باشد .. اما هیچ انسانی نمیتواند بی آنکه آزاد باشد انسان بزرگی باشد ... جبران خلیل جبران ............................................... کودکت را از جهنم نترسان .. ذات او را پاک پرورش بده .. وعده ی بهشت به او نده ... به او بیاموز خوب بود .. خوب بو