خرید بک لینک
پس بگو قرار بود تو بيايي و من نميدانستم اي دردت به جان بيقرار پر گريه ام ....اواسط اسفند غمگين  1404 با زنگ گوشي تلفن و خبر خوش آمدنت قلبم در سينه رنجورم دوباره لرزيد غروبي که خسته و غمين در زير نم نم باران پياده روي ميکردم م مژده آمدنت به يکباره آسمان تيره و مه آلود و سردقلبم را روشن و گرم کرد و گفتن که تو ميايي و زندگيم را پر از شور و سر مستي ميکني ... ميايي و قند روزهاي تلخ   من ميشوي .. عزيزکم کوچولوي نازنينم که  دلم غنج ميرود براي ديدن روي ماهت چقدر بيتاب بغل کردن و بوييدن و بوسيدنت هستم ..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: شنبه 25 مهر 1405 ساعت: 8:50

دوست داشتن اصيل چيزي جز مهرورزيدن نيست.مهرورزيدن نام ديگر عشق است.مهرورزيدن در هر شرايطي نام ديگر عشقِ سالم است.مهر ورزيدن به معناي اين نيست که هيچ‌گاه خشمگين نشويم، مرز نکشيم و انتظاراتمان را بيان نکنيم، بلکه به اين معناست که با نگاهي مهربان دنياي دروني آدم مقابل را درک کنيم و با آغوشي که بي‌دريغ بر رويش گشوده‌ايم، حرف‌هايمان را بزنيم.و اين نوع مهرورزيدن و درک کردن يعني طنابي محکم و قوي در شرايط بحراني...طنابي از محبت که مي‌تواند شالوده‌ي روان ما را در سختي‌ها نگه دارد.شناسايي آدم‌هاي واقعا مهرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 1:22

سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی دو کار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، کارى که لذتش رود و گناهش ماند ، و کارى که رنجش برود و پاداشش ماند . [نهج البلاغه] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و شرح بازدید در روز جاری :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 تعداد کل یاداشته ها : 6112 05/5/30 1:22 ص مشخصات مدیروبلاگ لیلی یاسمنی[60] خبر مایه بایگانی وبلاگ مرداد 90[5] تیر 90[3] مهر 90[1] اردیبهشت 91[9] فرورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 1:22

سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی ای بندگان خدا، برادر باشید ! مسلمان، برادرمسلمان است، به او ستم نمی کند، او را وا نمی گذارد و او راتحقیر نمی کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و شرح بازدید در زمان حاضر :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 تعداد کل یاداشته ها : 6112 05/5/30 1:22 ص مشخصات مدیروبلاگ لیلی یاسمنی[60] خبر مایه بایگانی وبلاگ مرداد 90[5] تیر 90[3] مهر 9ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 1:22

سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی دو کار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، کارى که لذتش رود و گناهش ماند ، و کارى که رنجش برود و پاداشش ماند . [نهج البلاغه] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و گزارش‌ها بازدید در روز جاری :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 تعداد کل یاداشته ها : 6112 05/5/30 1:22 ص مشخصات مدیروبلاگ لیلی یاسمنی[60] خبر مایه بایگانی وبلاگ مرداد 90[5] تیر 90[3] مهر 90[1] اردیبهشت 91[9]ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 1:22

بغلم مي‌کني؟ بغلم مي‌کني وقتي اضطراب، محاصره‌ام کرده و دارم رنج مي‌کشم؟ وقتي از درون متلاشي‌ام و از بيرون آرام؟ بغلم مي‌کني که دردهام بريزد و پاييز غمگينم بهار شود؟ دستانم را مي‌گيري تا هزاران گنجشک غمگين، درون سينه‌ي من آرام بگيرد؟ نگرانم مي‌شوي؟ غصه‌ام را مي‌خوري وقتي که زل مي‌زنم به نقطه‌اي و آرام و بي‌صدا غصه مي‌خورم؟نهايت تلاشت را مي‌کني؟ براي اينکه حال من خوب‌تر شود؟!هميشه براي آدم‌هاي غمگين چاي ريخته‌ام و اين نهايت تلاش من براي آرام کردن‌شان بوده. نهايت تلاشم براي اينکه زمستان کسي راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 1:22

آن موقع طناب های زیادی در دستم بود.. هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی  ومبارزه میکردم... جنگیدن بیهوده  ؛ مقاومت باطل ؛  تلاش هرز  همین است پافشاری بر اتفاقی که نمی افتد و نباید بیفتد .. اصرار بر امر غیر ممکن... وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری .. زور تو همیشه کفایت نمیکند .. رهاکردن ضعف نیست پذیرش این نکته است که تو جنگجوی هر مبارزه ای نیستی و نجات یافتن گاهی در نجنگیدن است ... فقط نجنگیدن ... طنابت را زمین بگذار نفسی تازه کن ..  و سکوت را بیاموز و فقط نظاره گر باش .. همین ... .................................................................................. غ .ن : خیلی وقته اینجا نمیام خ خ خ خ خسته ام.. حتی نای اینجا اومدن ندارم .. ولی وقتی میام میبینم ماههاست هیچ مطلبی نزاشتم ولی بازم بازدید دارم شرمنده میشم ... ممنون از نگاه پر مهرتون .. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 16:07

حس هایی هستند که نام ندارند ..نگران نیستی اما آرام هم نیستی غریب نیستی اما  اهل اینجا هم نیستی نه دلت میخواهد بمانی نه آرزوی رفتن داری دلت میخواهد جایی که هستی نباشی اما جای دیگری هم نمیخواهی باشی نه خوشحالی .. نه غمگین ..  نه شادی  نه محزون ... همین قدر سردرگم ... همین قدر نمیدونم چی چی .... .......................................................................... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: سه شنبه 6 شهريور 1403 ساعت: 16:07

بغلم میکنی؟ بغلم میکنی وقتی اضطراب، محاصرهام کرده و دارم رنج میکشم؟ وقتی از درون متلاشیام و از بیرون آرام؟ بغلم میکنی که دردهام بریزد و پاییز غمگینم بهار شود؟ دستانم را میگیری تا هزاران گنجشک غمگین، درون سینهی من آرام بگیرد؟ نگرانم میشوی؟ غصهام را میخوری وقتی که زل میزنم به نقطهای و آرام و بیصدا غصه میخورم؟ نهایت تلاشت را میکنی؟ برای اینکه حال من خوبتر شود؟! همیشه برای آدمهای غمگین چای ریختهام و این نهایت تلاش من برای آرام کردنشان بوده. نهایت تلاشم برای اینکه زمستان کسی را بهار کنم. گاهی حجم دردها بیش از ظرف تحمل آدمهاست و آدمها حق دارند غمگین باشند. دردهایی هست که نمیتوان از آنها حرف زد، و رنجهایی هست که نمیتوان آنها را شرح داد. چیزی نپرس، فقط سستیِ شانههای سنگینم را ببین، سرت را به نشانهی همدردی تکان بده و در آغوشم بگیر. که همین شانههای امن تو برای من کافیست. هوا سرد است .... برایم چای میریزی؟ | نرگس صرافیان طوفان | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 19:22

دوست داشتن اصیل چیزی جز مهرورزیدن نیست. مهرورزیدن نام دیگر عشق است. مهرورزیدن در هر شرایطی نام دیگر عشقِ سالم است. مهر ورزیدن به معنای این نیست که هیچگاه خشمگین نشویم، مرز نکشیم و انتظاراتمان را بیان نکنیم، بلکه به این معناست که با نگاهی مهربان دنیای درونی آدم مقابل را درک کنیم و با آغوشی که بیدریغ بر رویش گشودهایم، حرفهایمان را بزنیم. و این نوع مهرورزیدن و درک کردن یعنی طنابی محکم و قوی در شرایط بحرانی...طنابی از محبت که میتواند شالودهی روان ما را در سختیها نگه دارد. شناسایی آدمهای واقعا مهربان و همدل کار سختی نیست. تشخیص اینکه آیا خودمان با خودمان مهربان هستیم هم کار سختی نیست. کافیست گاهی خلاف انتظار کاری انجام دهیم یا اوضاع انطور که میخواستیم پیش نرود، آنگاه میتوانیم متوجه شویم آیا به راستی ما برای خودمان آدم مهربانی هستیم؟ آیا پارتنرمان با ما مهربان هست؟ مهرِ واقعی، در سختیها و در غیر منتظرهها خودش را نشان میدهد. اگر با آدمِ نامهربانی گیر کردهاید، لحظهای به رابطهی خودتان با خودتان نگاه کنید. آیا شما در پستی بلندیهای زندگیتان با خودتان مهربان هستید؟ تقریبا محال است ما با خودمان مهربان باشیم و خودمان را لایق آدمی نامهربان، سرد و تنبیهکننده بدانیم...  | پونه مقیمی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 19:22

+ کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید.
+ در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ...

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: جمعه 18 خرداد 1403 ساعت: 19:22

من لحظاتی تو زندگیم بوده که دوست نداشتم اون لحظه تنها باشم ... دوست داشتم یکی باشه که با گریه خودمو بندازم رو سینه ش ساعتها گریه کنم ... روزایی که هیچی نمی خواستم جز یه بغل ساده ... دوست داشتم فقط خودمو رها کنم انقد گریه کنم تا دلمو بچلونم ... ولی تو سنی بودم که بهم میگفتن عاقل و فهمیده ... ولی من دوست نداشت اون لحظه عاقل باشم فهمیده باشم دوست داشتم خوده شکستم باشم و کسی که اینو بفهمه ... مثل یه  آدم بی تجربه گنهکار کسی که اشتباه میکنه .. زمین میخوره ..  ولی باید همیشه همیشه فهمیده عمل میکردم ... من روزایی بوده که من نبودم ... یه بازیگر بودم ..  من کودکی نیازمند گریه ..  و یه آغوش عمیق بی منت .. که هرگز نیافتم .. هرگز  بایدکسی باشه که روزای تلخ بی کسیت پناهت باشه .. هیچی نه  ...فقط پناه باشه ... امن باشه .. بی ادعا و بی منت باشه و اینکه  از ته ته ته دلش بخوادت .. اینا کم موهبتی نیست تو دنیا که قطعن نصیب هر کسی نمیشه ... ........................................................................................ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 14:58

تو اصطلاح پزشکی یه دردی هست به اسم درد شبح یا درد فانتوم ... بیمار تو جایی احساس درد میکنه که دیگه وجود نداره ... تو دستی که قطع شده .. تو پایی که دیگه نیست .. تو انگشتایی که جاشون خالیه ... درد از چیزی که هست نیست ...  از چیزی که نیست هست ... که " از دست دادنش " درد میکنه .. نداشتنش .. فقدانش ... بعضی وقتا جای خالی یه چیزایی تو زندگیت درد میکنه ... که بود.. ولی دیگه نیست .. و این خیلی دردناکه . جایی خوندم دلتنگی مثل شکستگی دنده میمونه .. همه چی ظاهرا سالمه هیشکی نمی بینه ولی نفساس دردناکه و اینو نمیتونی  توضیح بدی به همین غمگینی و تلخی ... لی لی  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 14:58

درد یعنی بزنی دست به انکار خودت ... عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت .. به خدا درد کمی نیست که با پای خودت  بدنت را بکشانی به سر دار خودت  کاروان رد بشود قصه به آخر برسد  بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت  درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت  بگذاری برود در پی خوشبختی خود  و تو لذت ببری از غم و آزار خودت  درد یعنی بروی درد سرش کم بشود  بشوی عابر آواره ی افکار خودت  اینکه سهم تو نشد درد کمی نیست ولی  درد یعنی بزنی دست به انکار خودت ... علی صفری  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: يکشنبه 10 دی 1402 ساعت: 14:58

پیامهای عمومی ارسال شده + کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید. + در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامران موسوی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1402 ساعت: 14:33

صفحه بندی