پس بگو - تاریخ: 1405/7/25 ساعت: 8:50
پس بگو قرار بود تو بيايي و من نميدانستم اي دردت به جان بيقرار پر گريه ام ....اواسط اسفند غمگين  1404 با زنگ گوشي تلفن و خبر خوش آمدنت قلبم در سينه رنجورم دوباره لرزيد غروبي که خسته و غمين در زير نم نم باران پياده روي ميکردم م مژده آمدنت به يکباره آسمان تيره و مه آلود و سردقلبم را روشن و گرم کرد و گف...
مهربانی - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 1:22
دوست داشتن اصيل چيزي جز مهرورزيدن نيست.مهرورزيدن نام ديگر عشق است.مهرورزيدن در هر شرايطي نام ديگر عشقِ سالم است.مهر ورزيدن به معناي اين نيست که هيچ‌گاه خشمگين نشويم، مرز نکشيم و انتظاراتمان را بيان نکنيم، بلکه به اين معناست که با نگاهي مهربان دنياي دروني آدم مقابل را درک کنيم و با آغوشي که بي‌دريغ ب...
در زمستان هم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 1:22
سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی دو کار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، کارى که لذتش رود و گناهش ماند ، و کارى که رنجش برود و پاداشش ماند . [نهج البلاغه] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و شرح بازدید در روز جاری :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 تعداد کل یاداشته ها : 61...
گاهی نجنگیدن خود جنگیدن است - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 1:22
سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی ای بندگان خدا، برادر باشید ! مسلمان، برادرمسلمان است، به او ستم نمی کند، او را وا نمی گذارد و او راتحقیر نمی کند . [رسول خدا صلی الله علیه و آله] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و شرح بازدید در زمان حاضر :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 ...
سردرگم - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 1:22
سفارش تبلیغ صبا ویژن دلتنگی دو کار با هم چه ناهمگون است و ناسازوار ، کارى که لذتش رود و گناهش ماند ، و کارى که رنجش برود و پاداشش ماند . [نهج البلاغه] صفحه نخست پیام رسان پست الکترونیک اوقات شرعی لوگوی وبلاگ آمار و گزارش‌ها بازدید در روز جاری :7 بازدید دیروز :64 کل بازدید :905383 تعداد کل یاداشته ها...
برایم چای میریزی؟؟ - تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 1:22
بغلم مي‌کني؟ بغلم مي‌کني وقتي اضطراب، محاصره‌ام کرده و دارم رنج مي‌کشم؟ وقتي از درون متلاشي‌ام و از بيرون آرام؟ بغلم مي‌کني که دردهام بريزد و پاييز غمگينم بهار شود؟ دستانم را مي‌گيري تا هزاران گنجشک غمگين، درون سينه‌ي من آرام بگيرد؟ نگرانم مي‌شوي؟ غصه‌ام را مي‌خوري وقتي که زل مي‌زنم به نقطه‌اي و آرا...
گاهي نجنگيدن خود جنگيدن است ... - تاریخ: 1403/6/6 ساعت: 16:07
آن موقع طناب های زیادی در دستم بود.. هم زمان داشتم با چند اژدها طناب کشی  ومبارزه میکردم... جنگیدن بیهوده  ؛ مقاومت باطل ؛  تلاش هرز  همین است پافشاری بر اتفاقی که نمی افتد و نباید بیفتد .. اصرار بر امر غیر ممکن... وقتی میتوانی طناب را زمین بگذاری .. زور تو همیشه کفایت نمیکند .. رهاکردن ضعف نیست پذی...
سردرگم ... - تاریخ: 1403/6/6 ساعت: 16:07
حس هایی هستند که نام ندارند ..نگران نیستی اما آرام هم نیستی غریب نیستی اما  اهل اینجا هم نیستی نه دلت میخواهد بمانی نه آرزوی رفتن داری دلت میخواهد جایی که هستی نباشی اما جای دیگری هم نمیخواهی باشی نه خوشحالی .. نه غمگین ..  نه شادی  نه محزون ... همین قدر سردرگم ... همین قدر نمیدونم چی چی .... .........
هوا سرد است .. - تاریخ: 1403/3/18 ساعت: 19:22
بغلم میکنی؟ بغلم میکنی وقتی اضطراب، محاصرهام کرده و دارم رنج میکشم؟ وقتی از درون متلاشیام و از بیرون آرام؟ بغلم میکنی که دردهام بریزد و پاییز غمگینم بهار شود؟ دستانم را میگیری تا هزاران گنجشک غمگین، درون سینهی من آرام بگیرد؟ نگرانم میشوی؟ غصهام را میخوری وقتی که زل میزنم به نقطهای و آرام و بیصدا غصه...
مهرباني ... - تاریخ: 1403/3/18 ساعت: 19:22
دوست داشتن اصیل چیزی جز مهرورزیدن نیست. مهرورزیدن نام دیگر عشق است. مهرورزیدن در هر شرایطی نام دیگر عشقِ سالم است. مهر ورزیدن به معنای این نیست که هیچگاه خشمگین نشویم، مرز نکشیم و انتظاراتمان را بیان نکنیم، بلکه به این معناست که با نگاهی مهربان دنیای درونی آدم مقابل را درک کنیم و با آغوشی که بیدریغ ...
در زمستان هم .. - تاریخ: 1403/3/18 ساعت: 19:22
+ کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید. + در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ... Adblock test (Why?)
خوده شکستم ... - تاریخ: 1402/10/10 ساعت: 14:58
من لحظاتی تو زندگیم بوده که دوست نداشتم اون لحظه تنها باشم ... دوست داشتم یکی باشه که با گریه خودمو بندازم رو سینه ش ساعتها گریه کنم ... روزایی که هیچی نمی خواستم جز یه بغل ساده ... دوست داشتم فقط خودمو رها کنم انقد گریه کنم تا دلمو بچلونم ... ولی تو سنی بودم که بهم میگفتن عاقل و فهمیده ... ولی من د...
درد شبح ... - تاریخ: 1402/10/10 ساعت: 14:58
تو اصطلاح پزشکی یه دردی هست به اسم درد شبح یا درد فانتوم ... بیمار تو جایی احساس درد میکنه که دیگه وجود نداره ... تو دستی که قطع شده .. تو پایی که دیگه نیست .. تو انگشتایی که جاشون خالیه ... درد از چیزی که هست نیست ...  از چیزی که نیست هست ... که " از دست دادنش " درد میکنه .. نداشتنش .. فقدانش ... ب...
درد يعني ... - تاریخ: 1402/10/10 ساعت: 14:58
درد یعنی بزنی دست به انکار خودت ... عاشقش باشی و افسوس گرفتار خودت .. به خدا درد کمی نیست که با پای خودت  بدنت را بکشانی به سر دار خودت  کاروان رد بشود قصه به آخر برسد  بشوی گوشه ای از چاه خریدار خودت  درد یعنی لحظاتی به دلت پشت کنی بشوی شاعر و یک عمر بدهکار خودت  بگذاری برود در پی خوشبختی خود  و تو...
بوته ي گل سرخ .. - تاریخ: 1402/9/30 ساعت: 14:33
پیامهای عمومی ارسال شده + کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید. + در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ... Adblock test (Why?)
ديگه نميتونه ... - تاریخ: 1402/9/30 ساعت: 14:33
پیامهای عمومی ارسال شده + کجای مسیر باد ایستاده ای عزیز که بوی مهربانیت می آید. + در این هنگامه شب, با خود میاندیشم . در آن گوشه غمین شهر عزیز دلخسته ام, در آغوش کدامین راهزن غریبه اسراف میشوی در حالیکه من در این گوشه غمگین تر شهر , به ذره ذره ات محتاجم ... Adblock test (Why?)
فقط منم ... - تاریخ: 1402/9/30 ساعت: 14:33
جهان به زنانی محتاج است که خوشبخت باشد نه به خاطر " او " که خاطر خواه اوست  نه به خاطر " ما" که دوستش داریم  نه به خاطر " آنها " که میستایندش .. نه به خاطر " تو " که او را عاشقی  نه   .. فقط به خاطر خودش  هر زنی به " من " محتاج است  "من " که خاطر خواه خود باشد  و دوستدار و ستایشگر و عاشق خویش  "او "...
يه حسرتايي ... - تاریخ: 1402/8/28 ساعت: 12:57
مامان هیجوقت لباس عروس نپوشیده بود  روز عروسیش ...یعنی عمه کوچیکه نزاشته بود که بپوشه گفته بود ما مادرمون مریضه و جا واسه این تشریفات نداریم فعلن و با همین بهونه ی الکی  یه عمر حسرت رخت سفید عروس پوشیدنو گذاشته بود به دل مادر تازه عروس من بچه که بودم مادر موقع بافتن موهام از اون موقع میگفت که حتی نز...
خوش به حال دلبرت !! - تاریخ: 1402/8/28 ساعت: 12:57
یک نفر را دوست میدارم و شعرمیگم براش .. آمده در زیر شعر من نوشته : عاشقی ؟؟ این همه از دردهایم گفته ام باز آمده مینویسد : خوش به حال دلبر تو ! آفرین ! من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی با من از ماندن بگو رفتن تباهم میکند خوب میدانی غمت خانه خرابم میکند من به لبخند د...
دل بسته يا وابسته ... - تاریخ: 1402/8/28 ساعت: 12:57
فرق دلبستگی با وابستگی اینه که : در وابستگی یک نفر درد میکشد..  وابستگی از احساس ناامنی میاد از تنها بودن ... دلبستگی یک احساس امنیت است یعنی دلم خوش است چون تو را دارم  .. وابستگی یک احساس تملک است یعنی مال منی... ولی دلبستگی یک احساس تعلق است یعنی جات توی قلبمه .. وابستگی یعنی اسارت یعنی ترس تنها ...