آدم هايي که وسط مهماني يک دفعه روي يک نفر زوم مي کنند، شکارش مي کنند و مي گويند: "فلاني، چاق شدي" دقيقا دنبال چه هستند؟
آنها با اعلام بلند اين جمله ي خبري مي خواهند به چه برسند؟
توقع دارند چاق صيد شده، به خاک بيفتد و بگويد "بله سرورم همين طور است، مرا عفو کنيد"؟
يا با گفتن اين جمله سعي دارند به او درس زندگي بدهند؟
مثلا فکر مي کنند چاق صيد شده به محض تمام شدن جمله، گرمکن بر تن مي دود توي جاده تندرستي و کلاغ پر سوار تاکسي مي شود و سبزيجات آبپزش را در حين شناي سوئدي مي خورد و ديگر موقع انجام امور بانکي توي شعبه هم طناب مي زند و ديگر چک هايش را نمي خواباند بلکه به آنها تمرين دراز نشست مي دهد؟
جالب اينجاست که گوينده هميشه اين جمله را با نفس حبس شده در سينه ادا مي کند و سعي دارد تا دقايقي برجستگي شکمش را مخفي کند.
يعني فلاني، فقط تو چاقي، من خوبم. ياد بگير.
جمله ي "فلاني، چاق شدي" درست مثل اين است که وسط مهماني زل بزني توي صورت کسي و بگويي "فلاني، زشت شدي" يا "فلاني، بو مي دي"
پرسش اصلي اين است که آيا اين دوستان فکر مي کنند طرف پيش از اين به چاقي خود پي نبرده؟
خودش را توي آينه نديده؟
دچار افسردگي پس از ملاقات با چربي هاي اضافه نشده؟
براي رهايي از چاقي برنامه نريخته؟
با خودش قرار "رژيم و ورزش از شنبه" نگذاشته؟
يا شايد هم اين دوستان خود را در نقش کريستف کلمب و کاشف قاره اي گوشتي مي بينند.
دست از سر ديگران برداريم.
خبرهاي نااميدکننده اي که قطعا خودشان قبلا شنيده اند را به سمع و نظرشان نرسانيم.
چشم هايمان را باز کنيم و خوبي ها را ببينيم.
فلاني، زيبا شدي. خوش تيپ شدي. ژاکت قشنگي پوشيدي. چه عطر خوبي زدي. قشنگ حرف مي زني. بانمکي. خاطرات خنده داري تعريف مي کني. صداي قشنگي داري. مهرباني، صادقي، خوش سليقه اي..."
توي جهانِ که مملو از خبرهاي روح خراشه، گوينده اخبار اميدوار کننده باشيم...
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی