روزهايي در زندگي وجود دارد که وقتي ميگذرند وقتي از طوفان و سونامي آن خارج ميشوي با خودت ميگويي خدايا شکرت ...که بلاخره
گذشتم .. خدايا شکر که بلاخره تمام شد .. ديگر در زندگيم تکرار نميشود ..
ولي وقتي دوباره بعد از برهه اي از زمان دوباره در زندگيت در ثانيه هاي پر از اندوهت دوباره تکرار ميشود باورش در مخيله ات نمي گنجد
باور نميکني خدايي به آن مهرباني به آن درجه از رحمانيت دوباره چنان روزهايي را برايت بخواهد .. باور نميکني که دوباره در مسير اين سونامي
وحشتناک قرار گرفته اي .. اين روزهاي سخت .. اين روزهاي پر از اندوه که دو سال پيش کپي آنرا سپري کرده ام با شب گريه هاي غمگنانه ،
با وحشت هاي سياه اندوهبار ، از ترس و و ترس و ترس .. اندوه و اندوه و اندوه .. غم و غم و غم
دوباره سرگردان مطب ها و آزمايشگاهها و پاتولوژي ها شده ام و ... دوباره .. روزهاي سخت و سياه سال 93 در سناريوي زندگي اندوهبارم
کپي پيست شده و من و من و من ... اندوهگين و غمگين باور ندارم خدايي که اين همه مصيبت و اندوه را در زندگي من ميخواهد چگونه
خدايي ميتواند باشد ؟؟؟ چرا من از درکش عاجزم .. چرا .. تمامي ندارد اين لحظات اندهبار و اسفناک تراژيک زندگي غمکنام ...
بعد از اين همه سال بي پناهي ، اين همه سال تنهايي و اندوه و يتيم داري و سگ دو زدن که تازه بچه ها دارند از آب و گل در ميايند و تازه
تازه ميخواهم به يک آينده و زندگي خوب نه براي خودم که براي طفلکان معصومم بيانديشم .. دوباره روزهاي دربدري در مطب ها و آزمايشگاهها
شروع شده ...قلبم تير ميکشد .. چشمان کم سويم باز هم اشگبار و غمگين .. توان نگاه به صورت طفلکان معصومم را ندارم .. خدايا ... مرا
ميبيني ..طفلکان معصوم مرا ميبيني ؟ اين همه مظلوميت ؟ اين همه غم ؟ اين همه صحنه تراژدي و غمگين ؟ اينهمه ؟؟؟؟؟؟ اينهمه من ؟؟؟؟؟
آنهمه تو ؟؟؟ چگونه ميتواني مرا اينگونه آواره و سرگردان مطبها ببيني ؟؟؟ به کدامين گناه خدايا .. دستانم را ببين .. انگشتان کج ومعوجم
بعداز 24 سال کار طاقت فرسا ؟؟؟ بعد از ساليان دراز بي کسي و بي پناهي و اندوه و کار و کار و کار ... خفت و سختي و تحقير و تهمت را
؟؟؟ مي بيني مرا ؟؟ ميشنوي صداي اندوهبار و غمگينم را ؟؟؟ اينها را نبين .. از اينها بگذر ... از همه من بگذر ؟؟؟
فقط به کودکان مظلومم و به کودکان معصومم نگاه کن ؟؟؟ خدايا .... از اين چاه سياه اندوه و درد ترا ميخوانم ؟؟؟؟؟؟؟ ميشنوي ؟؟؟؟
از همه هم وبلاگي هاي عزيز و همدردم ميخواهم که در اين روزهاي سخت که منتظر نتيجه آزمايش پاتولوژيم برايم دعا کنند ...
از همه دلشگستگان هم وبلاگيم التماس دعاي عاجل دارم ... دعايي براي يک مادر بي پناه و گريان ... يک بي نصيب و سرگردان ... که جز
خدا و دعاي شما اميدي ندارد ... خدايا از دنيايت خيري نديده ام که دلبسته اش باشم ولي کودکان يتيمم هنوز به من نياز دارند .... کسي را
ندارند ميداني که ندارند ...
خدايا نه پولش را دارم نه کسش را ؟؟؟؟ نه توانش را ؟؟؟ خدايا مرا اسير و دربدر مطبها ودکترها و .... نکن ..
خدايا رحم کن ....
يا سميع و يا بصير يا من اسمه دوا و ذکره شفا ادرکني ...
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی