ميدانم بانو
وقتي دلت ميگيرد
جلوي آينه مي ايستي
کمي آرايش
کمي عطر
و ...
کمي نيشخند ميزني به خودت
به دلتنگي هايت که برايشان نقاب ميدوزي ...
لباس رنگي ات را را ميپوشي
موهايت را مي بندي ..
و چند دانه مرواريد به بغض هايت مياويزي
و درآخر ..
آنقدر زيبا ميشوي
که هيچکس شک نميکند که تو ...
تو "خسته ترين زن دنيايي "
خسته ترين زن دنيا ...
حميد مصدق
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی