یک روز از سر بیکاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند
با این مضمون که فقر بهتر است یا عطر ؟؟؟؟
چند نفری از بچه ها نوشتند فقر ...
از بین علم و ثروت همیشه علم را انتخاب میکردند
گرچه میدانستم اعتقادی به آن نداشتند ..
چند نفری نوشته بودند فقر خوب است چون چشم و گوش آدم را باز میکند
و او را بیدار نگه میدارد ولی عطر آدم را بیهوش و مدهوش میکند ..
عادت کرده بودند بی جهت مجیز فقر را بگویند چون بی آنکه خود بخواهند نصیبشان شده بود
چون هرگز طعم ثروت را نچشیده بودند تا بدانند چه طعمی است ..
اصولا بین دو غذایی که یکیش را هرگز نچشیده ای اظهار نظر بی مورد است ..
فقط یکی از بچه ها که باهوش تر بود چه زیبا نوشته بود ..
عطر حس های آدم را بیدار میکند ..
که فقر آنها را خاموش کرده است ..
فریبا وقی
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی