پلک میزنی
جهانم زیر و رو میشود
موهایت را باز میکنی
توفان میشود ..
میخندی ..
بهار میاید ..
دیوانه منم که خانه ام را
روی گسل خطرناک تن تو
ساخته ام ..
..................................
من که اصرار ندارم
تو خودن مختاری
یا نرو ..
یا که بمان ..
یا نگهت میدارم ...
.....................................
ماجرای مرا پایانی نبود
اگر عطر تو
از صندلی بر نمیخواست
و به خیابانم نمیبرد ...
شمس لنگرودی
...................................
برچسب:
نویسنده: کامران موسوی